۱
وقتي سکوت تو
وقتي صداي تو
وقتي آغوش تو
وقتي نگاه تو
برايم آشناتر ميشود هر دم،
مهم نيست که ديگر ، دنبال کدام بهانه اي براي عاشق تر کردنم.
بگير.
بهانه بگير.
تا آخرِ اين دوست داشتن
بهانه بگير بهترينم که..
بودن اين من، بهانه اي از توست.
۱
وقتي سکوت تو
وقتي صداي تو
وقتي آغوش تو
وقتي نگاه تو
برايم آشناتر ميشود هر دم،
مهم نيست که ديگر ، دنبال کدام بهانه اي براي عاشق تر کردنم.
بگير.
بهانه بگير.
تا آخرِ اين دوست داشتن
بهانه بگير بهترينم که..
بودن اين من، بهانه اي از توست.

من از رنگ قرمز اسمان می ترسم
من از قهر پروردگار
من از خشم روزگار می ترسم
از واژه های تلخ
از واژه های پوچ و سبک و ارزان قیمت هراسی ندارم
ترس من از رنگ سیاه ترانه ها است
ترس من از طوفانی است که در راه است
من اخرین دکه این بازار ورشکسته ام

تماشایش کن !
از دیدن آن لذت ببر،اما سعی نکن آنرا نگه داری
غروب خورشید، عکس نیست !
غروب خورشید در حین تماشای تو ناپدید می شود.
بزودی شب از راه می رسد...اما نگران نباش !
شب ستاره دارد ، ماه دارد ، شهاب دارد ...
هیچ چیز را نمیتوان در مشت گرفت و نگه داشت
تو از اینکه غروب را از دست دادی ، گریانی
و در حسرت غروب گذشته ای
غافل از زیبایی های غروب شبی که اکنون آمده.

دستها بالا بود.
هر کسي سهم خودش را طلبيد.
سهم هر کس که رسيد،
داغ تر از دل ما بود
ولي
نوبت من که رسيد،
سهم من يخ زده بود!سهم من چيست مگر
يک پاسخ
پاسخ يک حسرت!
سهم من کوچک بود
قد انگشتانم
عمق آن وسعت داشت
وسعتي تا ته دلتنگيها
شايد از وسعت آن بود
که بي پاسخ ماند




آبيتر از نگاه تو پيدا نميشود
دريا بدون چشم تو معنا نميشود
تو آنقدر بزرگي و عاشق كه وصف تو
در شعر ناسروده من جا نميشود
در انتظار تو. به كه بايد پناه برد
وقتي كه پلك پنجرهها وا نميشود
اين آسمان شبزده اين لحظههاي تار
در غيبت حضور تو فردا نميشود
بغضي كه راه حنجرهام را گرفته است
جز با حضور چشم تو دريا نميشود
محبوبه بزم آرا
|
گردونه ء شب آرام آرام پیش می آید و همه جا را در تاریکی و خاموشی می برد. |
|
پاییز همیشه غمگین است او هیچوقت بهار را ندیده است

اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي
دل بي تو به جان آمد وقت است که بازآيي
دايم گل اين بستان شاداب نمي?ماند
درياب ضعيفان را در وقت توانايي
ديشب گله زلفش با باد همي?کردم
گفتا غلطي بگذر زين فکرت سودايي
صد باد صبا اين جا با سلسله مي?رقصند
اين است حريف اي دل تا باد نپيمايي
مشتاقي و مهجوري دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پاياب شکيبايي
يا رب به که شايد گفت اين نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجايي
ساقي چمن گل را بي روي تو رنگي نيست
شمشاد خرامان کن تا باغ بيارايي
اي درد توام درمان در بستر ناکامي
و اي ياد توام مونس در گوشه تنهايي
در دايره قسمت ما نقطه تسليميم
لطف آن چه تو انديشي حکم آن چه تو فرمايي
فکر خود و راي خود در عالم رندي نيست
کفر است در اين مذهب خودبيني و خودرايي
زين دايره مينا خونين جگرم مي ده
تا حل کنم اين مشکل در ساغر مينايي
حافظ شب هجران شد بوي خوش وصل آمد
شاديت مبارک باد اي عاشق شيدايي
حافظ

دخترای من
یادمان باشد از امروز جفایی نکنیم
گر در خویش شکستیم صدایی نکنیم
خود بتازیم به هر درد که از دوست رسد
بهر بهبود، ولی فکر دوایی نکنیم
جای پرداخت به خود بر دگران اندیشیم
شکوه از غیر خطا هست خطایی نکنیم
یاور خویش بدانیم خدا یاران را
جز به یاران خدا دوست وفایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بی سروپایی نکنیم
گر که دلتنگ از این فصل غریبانه شدیم
تا بهاران نرسیده ست هوایی نکنیم
گله هرگز نبود شیوه ی دل سوختگان
با غم خویش بسازیم و شفایی نکنیم
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم
وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم
پر پروانه شکستن هنر انسان نیست
گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم
و به هنگام نیایش سر سجاده ی عشق
جز برای دل محبوب دعایی نکنیم
مهربانی صفت بارز عشاق خداست
یادمان باشد از این کار ابایی نکنیم
تولدتان مبارک
