
شنيدم كه چون قويِ زيبا بميرد
فريبنده زاد و فريبا بميرد
شب مرگ تنها نشيند
به موجي رَود گوشه اي دور و تنها بميرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
كه خود در ميان غزل ها بميرد
گروهي بر آنند كه اين مرغ شيدا
كجا عاشقي كرد
آنجا بميرد
شب مرگ از بيم آنجا شتابد
كه از مرگ غافل شود تا بميرد
شنيدم من اين نكته باور نكردم
نديدم كه قويي به صحرا بميرد
چو روزي ز آغوش دريا بر آمد
شبي هم در آغوش دريا بميرد
تو درياي من بودي آغوش باز كن
كه مي خواهد اين قوي زيبا بميرد
+ نوشته شده در جمعه سی ام دی 1384ساعت 22:4  توسط میشا
|
