تبليغاتX
صدای باران -

صدای باران


از پس خروارها فاصله صدایت میکنم.

از پشت دیوار های ضخیم دلتنگی.

آیا صدای اشتیاقم را که در لایه لایه قلبم طنین انداز میشود  میشنوی؟

تادیروز ساعت زندگی را با طپش قلبم کوک میکردم و امروز..

امروز قلبم با یاد تو امید طپش را هجی می کند.

نمی دانم،نمیدانم چگونه باروی بلند وسنگین دل را فتح کردی

 که حتی غرور هم بیدار نشد.چه نرم و آهسته آمدی ...

آرام تر از نسیم سحر و بی صدا تر از پرواز پروانه.

بگو از کدامین دشت قاصدک عشق را چیده بودی

 و با کدامین نفس مسیحایی بر او دمیدی که از فرسنگ ها  تشویش آمد

 و به لطافت بهار شکوفه های مهر را بر شاخه خشک احساسم جوانه زد...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 1:31  توسط میشا  |